مادر
مادر
بگو مادر هنوزم یادی از ما میکنی یا نه ؟
درون خاک تیره هنوزم یادی از ما میکنی یا نه ؟
اگر رنجیده ای از دست فرزند گنهکارت
بگو مادر گناهان مرا در حشر حاشا میکنی یا نه ؟
نمیدانم در آن وحشت سرا با لعل خاموشت
دعا در حق این اولاد رسوا میکنی یا نه ؟
به هر دردی که گشتم مبتلا کردی مداوایم
غم بی مادری را هم مداوا میکنی یا نه ؟
نهان گشتی اگراز دیده در قلبم گرفتی جا
تو یادی نیز از فرزند بدنامت میکنی یا نه؟
بریزد خون به جای اشک از چشمان فرزندت
بگو مادر تو عصیان مرا در حشر اخفا میکنی یا نه؟
مادر
همی نالم که مادر دربرم نیست
صفا و سایهء او برسرم نیست
تمام خاک عالم را ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست
مادر
شبی درعالم تنهایی خویش
در دل رابه غمها باز کردم
دران خلوتسرای بیکسیها
خدا را دمبدم آواز کردم
شنیدم ناله ی مادر که میگفت
ترا با بیخوابی دمساز کردم
تو قدرم را ندانستی زپیشت
به سوی آسمان پرواز کردم
حيات الله مرادي هستم و ضابط لقب دارم